![]() |
![]() |
|
| وبلاگی به یاد خاطره هام از یک نویسنده گمنام |
|
می خوام خدافظی کنم از همه دارم میرم شاید برا همیشه اخرین نوشته خدافظی هم از یه دوست
قول داده ام... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 21:31 توسط گمنام |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 13:42 توسط گمنام |
|
|
اشـتـبـاه مـن ایـن بـود هـر جـا رنـجـیـدم، لـبـخـنـد زدم! فـكـر كـردنـد درد نـدارم سـنـگـیـن تـر زدنـد ضـربـه هـا را...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 13:41 توسط گمنام |
|
|
ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر تو ام سنگین شده ای به روی چشم من گسترده خویش شادیام بخشیده از اندوه بیش همچو بارانی که شوید جسم خاک هستیم ز آلودگیها کرده پاک ای تپشهای تن سوزان من آتشی در سایۀ مژگان من ای ز گندمزارها سرشارتر ای ز زرین شاخهها پُر بارتر ای در بگشوده بر خورشیدها در هجوم ظلمت تردیدها با تو ام دیگر ز دردی بیم نیست هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست این دلِ تنگِ من و این بار نور؟ هایهوی زندگی در قعر گور؟ ای دو چشمانت چمنزاران من داغ چشمت خورده بر چشمان من پیش از اینت گر که در خود داشتم هر کسی را تو نمیانگاشتم درد تاریکیست دردِ خواستن رفتن و بیهوده خود را کاستن سرنهادن بر سیهدل سینهها سینه آلودن به چرکِ کینهها در نوازش، نیش ماران یافتن زهر در لبخند یاران یافتن زر نهادن در کفِ طرارها گمشدن در پهنۀ بازارها آه ای با جان من آمیخته ای مرا از گور من انگیخته چون ستاره، با دو بال زرنشان آمده از دوردست آسمان از تو تنهاییم خاموشی گرفت پیکرم بوی همآغوشی گرفت جوی خشک سینهام را آب، تو بستر رگهام را سیلاب، تو در جهانی اینچنین سرد و سیاه با قدمهایت قدمهایم بهراه ای به زیر پوستم پنهان شده همچو خون در پوستم جوشان شده گیسویم را از نوازش سوخته گونههام از هُرم خواهش سوخته آه، ای بیگانه با پیراهنم آشنای سبزهزارانِ تنم آه، ای روشن طلوع بیغروب آفتاب سرزمینهای جنوب آه، آه ای از سحر شادابتر از بهاران تازه تر، سیراب تر عشق دیگر نیست این، این خیرگیست چلچراغی در سکوت و تیرگیست عشق چون در سینهام بیدار شد از طلب پا تا سرم ایثار شد این دگر من نیستم، من نیستم حیف از آن عمری که با "من" زیستم ای لبانم بوسه گاه بوسهات خیره چشمانم به راه بوسهات ای تشنجهای لذت در تنم ای خطوط پیکرت پیراهنم آه میخواهم که بشکافم ز هم شادیام یکدم بیالاید به غم آه میخواهم که برخیزم ز جای همچو ابری اشک ریزم هایهای این دلِ تنگِ من و این دود عود؟ در شبستان، زخمههای چنگ و رود؟ این فضای خالی و پروازها؟ این شب خاموش و این آوازها؟ ای نگاهت لایلای سِحر بار گاهوار کودکان بیقرار ای نفسهایت نسیم نیمخواب شُسته از من لرزههای اضطراب خُفته در لبخند فرداهای من رفته تا اعماق دنیاهای من ای مرا با شعور شعر آمیخته این همه آتش به شعرم ریخته چون تب عشقم چنین افروختی لاجرم شعرم به آتش سوختی از سروده های زنده یاد "فــروغ فــرخزاد" |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 20:4 توسط گمنام |
|
|
راستی اینو نگا کنین تو الاچیق دانشگا پیداش کردم چه میکنه
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت 17:27 توسط گمنام |
|
|
دل نوشته هایم برای کسی نیست
من برای سایه خودم مینویسم ...................... چه تقدیر بدیست ! |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 17:29 توسط گمنام |
|
|
فریادها مرده اند...
سکوت جاریست...
تنهایی! حاکم بر زمین بی کسی است...
میگویند خدا تنهاست...
ما که خدا نیستیم...
پس چرا تنهاییم...!؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه سیزدهم آبان 1390ساعت 17:12 توسط گمنام |
|
|
اه خسته شدم همه میان نظر نمیدن بابا یه نظری کامنتی تکی اسی کوفتی زهر ماری لنگ کفشی یه چیزی بفرستین
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 18:27 توسط گمنام |
|
|
سلام به همه راستی بالاخره ما هم رفتیم قاطی مرغا.....نهههههههههههه اشتبا نشه منظورم کارشناسی ارشده بالاخره قبول شدم شیمی فیزیک دیگه ماییم دیگه ای ولا به خودم کارم درسته دلم برا همکلاسی هام تنگ میشه خیلی
دوباره مث همیشه میگم نباشی تو دنیا می خوام نباشه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 18:6 توسط گمنام |
|
|
تا کی میشه دل نوشته های خیالی رو نوشت و خالی شد و خالی شد؟؟ مگه تا کجا میشه رفت؟ تا کجا میشه قدم زد؟؟ مگه جاده پایانی ندارد و آسمان قصد خاموشی؟؟؟ تکرار بیهوده بس است مرا که دیگر توانی نیست بر پاهای خسته و درمانده من. . .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت 22:6 توسط گمنام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام به همه من یه نویسنده گمنام هستم.... نویسنده که نه یه وبلاگ نویس من یه پسرم...
نوشته هام خاطراتم هستن خاطرات دانشگاه ازاد بم دوران دانشجویی ........نوشته های کاغذی به یاد آنان که سکوت رفتنشان فریاد ماندن من است به یاد همکلاسی هام به سلامتی اونایی که دوسشون داشتیم و نفهمیدن! آخرشم دق دادن مارو |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1390 آبان 1390 مهر 1390 شهریور 1390 |
| پیوندها |
|
سامانه ورود دانشجویان دانشگاه ازاد بم دانشگاه ازاد بم |
|
RSS
|